يحيى دولت آبادى
235
حيات يحيى ( فارسى )
حيدر خان همان شب مرخص مىشود و اعلان مينمايند كه فردا شب هم چراغان خواهد بود اما اين چراغان و جشن در مزاج شاه هيچگونه اثر عاطفت و خوشحالى نميكند بلكه بواسطه آميخته شدن بقضيه استخلاص كسى كه شاه او را قطعا شريك در قصد كشتن خود ميداند توليد بغض و كينه شديد نموده بيش از پيش براى برهمزدن اين اساس مهيا ميگردد با اين تفصيل صورت ظاهر را حفظ كرده بانجمنها آدم فرستاده اظهار امتنان مينمايد انجمن اصفهان كه ربط هيئت رئيسهاش بحوزههاى استبدادى معلوم است جشن مفصلى ميگيرد و خرج گزاف مىكند و در اطراف آن صحبت بسيار مىشود ولى چيزى كه ميتوان گفت اينستكه چند انجمن راه جداگانه ميروند و با تندروان موافقت نمينمايند شايد هم مقصد مشروعى داشته باشند شب سيم چراغان ميروم بانجمن نوباوگان جعفرى كه در دروازه دولاب طهران قرب دبستان دانش است آنجا اهل محل را جمع ميبينم و باقتضاى مجلس صحبتى راجع بدبستان مينمايم و ميگويم چند سال است اين مدرسه در محله شما دائر است اطفال فقراى شما آنجا مجانا تحصيل ميكنند و من اول دفعه است كه شما را ملاقات ميكنم با شما آشنائى نكردم از شما توقعى نداشتم اينك كه اتفاقا روبرو شديم ميگويم دبستان دانش و هرچه دارد يك مؤسسه ملى است همانطور كه درصدد آبادى خانه خود هستيد اين مدرسه را هم كه براى تربيت نوباوگان شما تأسيس شده نگاهدارى نمائيد و به اين مؤسسه نظر توجه مخصوص داشته باشيد نگارنده تصور ميكردم سخنان من طورى اثر كرده باشد كه اهل آن محل بفوريت بجمعآورى اعانه اقدام نموده خرابى دبستان بآبادى مبدل ميگردد و نظارت حقيقى ملت زحمت مرا كم خواهد كرد و بعد از اين در محلات ديگر طهران هم كه مدرسه دارم باهل محل دخالت داده زحمات ده ساله خود را در راه معارف تسليم ملت نموده مدارس را بملت و ملت را به خدا ميسپارم هزار افسوس كه اينها همه تصورات بود نه خيالات من صورت گرفت و نه مذاكرات با آن مردم فائده به حال دبستان دانش بخشيد .